گفتگوی چند روز پیش من با یک بانوی ایرانی ساکن دبی

 

می گویم : رفتی دنبال کارهای گواهینامه رانندگی ؟

می گوید : نه !

می گویم : ای بابا ! خسته نشدی از این همه معطلی برای تاکسی ؟

می گوید : چکار کنم ! شوهرم می گوید " نه " ... می گوید " آخه تو گواهینامه می خواهی چکار ؟ هر جا بخواهی من تو را می برم ..."

می گویم : اینجا ؟ توی دبی ؟ با این مردهای گرفتار کار ؟ اسیر خانه می شوی با این دو تا پسر بچه !  توی آپارتمانهای فسقلی اینجا دیوانه ات می کنند !

می گوید : می دانم ! چه کنم ... هی دارم توی گوشش می خوانم ... حرف به گوشش نمی رود که ... می گوید اگر بزنی یکی را بکشی من گرفتار می شوم .

و من دیگر نمی دانم چه بگویم

 


 

باورش سخت است که نگاه یک مرد به اصطلاح تحصیلکرده و امروزی به همسرش  اینگونه باشد ولی هست و این خیلی غم انگیز است .

بعد از جدا شدن از این خانم پیش خودم گفتم " پناه بر خدا چه مردهایی پیدا می شوند !؟ باید از همسرم تشکر کنم که این طوری فکر نمی کند ! خدا را شکر ... "

ولی بعد فکر کردم که حتی این تشکر من در یک جامعه متمدن که در آن برابری واقعی (و نه فقط کلامی) بین زن و مرد وجود دارد ٬ غیر متعارف است ... چرا باید بخاطر چیزی که داشتن آن حق طبیعی توست تشکر کنی !  آزادی حق هر انسانی است . همسرم هرگز از من توقع تشکر به خاطر چنین چیزهایی را نداشته و ندارد ولی این تفکر من که زاده رشد و نمو یافتن در جامعه ای است که زن در آن همیشه شماره ۲ بوده ٬ خیلی غم انگیز است و نشان می دهد که ریشه های افکار تبعیض آمیز حتی در ذهن زنان ما ٬ خیلی خیلی عمیقتر از آنست که ما فکر می کنیم .

از خدا می خواهم به من کمک کند تا پسر و دخترم را فارغ از این نوع تفکرات بزرگ کنم .

 

پی نوشت : در جواب آقای معمولی عزیز

شاید بنظر برسد که این یاداشت نوعی قدرناشناسی در مقابل مردانی است که همواره بزرگترین مشوق زنان در راه پیشرفت و گسستن بند سنت های غلط بوده اند (مردانی مثل همسر خود من) ...

ولی دوست عزیز اشتباه نکنید تیغ تیز این انتقاد بطرف زنان است نه مردان !