به بهانه روز جهانی پدر

پدر دیروز - پدر امروز

صد سال پیش ٬ منظور از قدرت اسب پدر ٬ قدرت اسبش بود . امروز ٬ منظور قیمت و قدرت ماشینش است .

صد سال پیش ، اگر پدری موفق میشد سقفی بالای سر خانواده خود بگذارد موفق بود . امروز ٬ موفقیت شامل سقف ٬ قایق تفریحی ٬ استخر و پارکینگی برای چهار ماشین است . و این تازه ویلای تفریحی خانواده است .

صد سال ، پیش پدر پشت در اتاق زایمان منتظر می شد تا دکتر به او مژده به دنیا آمدن بچه را بدهد . امروز ٬ پدر باید لباس مخصوص بپوشد ٬ نحوه تنفس صحیح را بداند و مطمئن باشد که فیلم کافی در دوربین هست . ( با کمال تاسف در این زمینه خاص ما ایرانی ها هنوز در صد سال پیش زندگی می کنیم ... )

صد سال ٬ پیش پدر لباسهای خود را برای پسر به ارث می گذاشت . امروز ٬ بچه ها به لباسهای پدرشان دست هم نمی زنند حتی اگر مجبور شوند لخت روی یخ سرسره بازی کنند .

صد سال پیش پدر روی کمک بچه ها در ادامه حرفه خانوادگی حساب می کرد . امروز ٬ پدرها دعا می کنند بچه ها زودتر به خانه برگردند و به آنها یاد دهند چطور با کامپیوتر کار کنند و دستگاه DVD را راه بیاندازند .

صد سال پیش پدر خستگی یک روز کار را با کشیدن پیپ از تن به در می کرد . امروز ٬ اگر بخواهد چنین کاری کند بعد از شنیدن یک خطابه مفصل در مورد سرطان ریه به بیرون خانه تبعید می شود .

صد سال پیش ٬ پدرها با ملایمت بچه ها را تکان می دادند و زمزمه می کردند "بیدار شو وقت مدرسه است."
امروز ٬ بچه ها ساعت ۴ صبح روز جمعه پدر را با شدت تکان می دهند و فریاد می زنند "بلند شو ٬ وقت فوتبال است ." 

صد سال پیش یک پدر خسته به خانه می آمد و همسر و فرزندانش را بر سر میز آماده غذا می یافت .
امروز ٬ پدر به خانه می آید و یاداشتی به این مضمون می یابد " امید رفته فوتبال ٬ آرزو کلاس نقاشی داره ٬ من آرایشگاه هستم ٬ پیتزا توی یخچاله ... "

صد سال پیش ٬ پدرها و پسرها گفتگوی صمیمانه ای در کنار یک نهر زیبا و در هنگام ماهیگیری داشتند .
امروز ٬ پدرها باید هدفون را به زور از گوش پسرها بیرون بکشند و فریاد بزنند " کی وقت داری یک کمی گپ بزنیم ... "


این نوشته ترجمه و برداشتی آزاد از مقاله Fathers yesterday , Fathers Today از مجله emirates parent plus نسخه ماه ژوئن می باشد .

آغاز بازیهای جام جهانی فوتبال را به کلیه فوتبال دوستان عزیز (از جمله همسرم) صمیمانه تبریک عرض می کنم و برای بقیه مردم (از جمله خودم) از خداوند منان طلب صبر و آرامش را در طی این بازیها دارم . 

این روزها سخت مشغول امتحانات پایان ترم دوم هستم ٬ مثل خیلی از مادرهای دیگر ... البته محمد پسر فوق العاده خوبی است (ماشاالله !!!!!!) و در مورد درسهایش آزار و اذیتی ندارد ٬ ولی خوب چه میشود کرد ! اشکال از ما مادرهای ایرانی است که وظیفه ملی ٬ میهنی ٬ اجتماعی ٬ سیاسی ٬ مذهبی و ... خود می بینیم که در همه کار بچه ها دخالت کنیم .
چهارشنبه آینده آخرین روز مدرسه است و اعتراف می کنم که من بیش از محمد در انتظار آن روز هستم . خستگی و سنگینی ماهای آخر بدجوری اذیت می کند و دوست دارم وقت بیشتری برای استراحت داشته باشم ٬ چیزی که به زودی برای حدود یکسال از آن محروم خواهم بود ... اگرچه می دانم بعد از یک هفته غرغرهای تابستانی شروع خواهد شد " مامان ٬ حوصله ام سر رفته ... "

سلام ...
این همه وقت چیزی ننوشتم چون : 

     اسباب کشی داشتم ...
     از ایران مهمان داشتم ...
     این کامپیوتر یک مرضی گرفته ...
     یک بلایی سر سرعت اینترنت در کشور امارات آمده ...
     وقت نداشتم ...
     حال نداشتم ...   
    
  و بلاخره چون ... 
                           
                                این روزها خودم را بیشتر در این حالت می بینم ...