کودکی !
امروز برگشتم به کودکی ...
در پارک با بچه ها دویدم و بازی کردم . با محمد سوار الاکلنگ شدیم و کلی تاب بازی کردیم ...
با محمد و غزل لب ساحل صدف و گوش ماهی جمع کردیم . یادم رفته بود که این کار را چقدر دوست دارم و چه آرامشی به من می دهد لمس بخشی از زیبایی دریا ... بچه که بودم ساعتها لب ساحل دریای شمال گوش ماهی جمع می کردم و آنها را به خانه می آوردم . با چه لذتی آنها را می شستم و محو رنگهای زیبا و دلنشین آنها می شدم . گوش ماهی هایم گنج کودکی من بودند ...
امشب دوباره گوش ماهی ها را شستم و محو رنگهای دلنشین آنها شدم . شاد بودم که بخشی از دریا را به خانه ام آوردم . بخشی از طبیعت زیبا را ...
برگشت به کودکی گاه و بیگاه خیلی دلپذیر است . آنرا به همه توصیه می کنم ...


یاداشتهای یک زن , همسر , مادر ...