سفرنامه استانبول

این دومین سفر من و خانواده ام به شهر زیبای استانبول بود . سفر اول آنقدر پرخاطره و قشنگ بود که وقتی آقای پدر پیشنهاد کرد در یک هفته باقیمانده از  تعطیلات عید پاک به استانبول سفر کنیم همه اهل خانه استقبال کردند . بر خلاف سایر سفرها که همیشه با برنامه ریزی قبلی انجام می شد ٬ مقدمات این یکی در عرض ۲۴ ساعت انجام شد آنهم در حالی که غزل بانو دچار حساسیت فصلی و سرفه ی شدید شده بود و تا پنج ساعت قبل از پرواز ما مطمئن نبودیم که سفر انجام خواهد شد یا نه ... به هر حال با خوشبینی و مثبت اندیشی ٬ آرام گرفتن نسبی غزل در اثر مصرف دارو و صد البته سپردن همه چیز به دست خدا ٬ جمعه شب در استانبول بودیم . از پنجره سوئیت در هتل ٬ بسفر زیبا در شب مثل الماس می درخشید و دلربایی می کرد . می شد ساعتها کنار پنجره ایستاد و بدون خستگی به این منظره نگاه کرد .

صبح شنبه قبراق و سرحال راهی دیدن دیدنی های شهر شدیم . آنچه در نگاه اول همه ما را شگفت زده و شاد کرد وجود تعداد بی شماری از گلهای زیبای لاله از هر رنگ و هر نوع در سرتاسر شهر بود که اول آن را به وجود بهار نسبت دادیم ٬ دو روز بعد بود که فهمیدیم گل لاله نماد و سمبل کشور ترکیه است (به توضیح انتهای یاداشت مراجعه کنید) . از آنجا که در سفر اول دو مسجد معروف شهر را دیده بودیم این بار به سراغ کاخ زیبای دولما باغچه  (Dolmabahce Palace) رفتیم که محوطه ٬ بنا و تزیینات داخلی زیبای آن هر بینده ای را به تحسین وا می دارد . بعد از آن هم خوردن یک نهار دلچسب در کناره بسفر هم جسم و هم روحمان را تازه کرد . ولی ماجرای واقعی سفر غروب روز شنبه آغاز شد ; وقتی که ما با آقا بایرام ملاقات کردیم . این جناب بایرام راننده اختصاصی هتل بود و آن شب قرار بود تا فقط ما را به یک مرکز خرید خوب ببرد تا من بتوانم یک جفت کفش راحت بخرم که با پرسه زدنهای ما جور در بیاید ولی از همان لحظه قیم و راهنما و قهرمان ما شد و به لطف شناخت کامل او از شهر استانبول و صد البته سخاوتمندی آقای پدر  ما توانستیم بخشهایی از شهر را ببینیم که کمتر جهانگردان عادی آن را می بینند .

صبح روز یک شنبه با تاکسی آقا بایرام به سمت بلندی های استانبول به راه افتادیم که در بخش آسیایی شهر واقع شده . قسمت آسیایی شهر نوساز و زیبا و طبق گفته آقا بایرام محل اقامت ثروتمندان شهر و فروشگاهها و رستورانهای لوکس بود ! ما مسافت نسبتا زیادی را در میان ویلاهای زیبا و خیابانهای باصفا به سمت بالا طی کردیم تا به بلندترین قسمت شهر رسیدیم که منظره نفس گیری داشت ٬ تمام شهر زیر پای ما بود . بعد از آن طبق قرار قبلی به سمت اسکله رفتیم تا با کشتی به جزیره پرنسس برویم . جزیره پرنسس مکان فوق العاده ای است . جزیره سرسبز و زیبایی که در آن خبری از اتومبیل نیست (مگر اتومبیل پلیس ٬ آمبولانس و اتوبوس مدارس) . رفت و آمد در این جزیره با پای پیاده ٬ دوچرخه ٬ درشکه و اسب انجام می شود به همین خاطر هوای جزیره بی نهایت لطیف و عالی است . جزیره پرنسس تنها مکانی بود که ما در هر دو سفر از آن دیدن کردیم و هر دو بار هم به ما خیلی خوش گذشت  . آقا بایرام قول داده بود که طعم لذید غذای واقعی ترکی را به ما بچشاند و حدود ساعت ۵ عصر ما را به رستورانی برد که جای قشنگی بود در آنجا ما انواع پیش غذا ٬ سالاد ٬ کبابهای مختلف و دسرهای ترکی را امتحان کردیم و در پایان نمی توانستیم از جایمان بلند شویم  .

صبح روز دوشنبه آقا بایرام که فهمیده بود من به صنایع دستی علاقه خاصی دارم ما را به یک فروشگاه چرم و جیر عالی و بعد به یک نمایشگاه و فروشگاه سفال و سرامیک اصل برد . متاسفانه در حال حاضر آنچه در بازارهای ترکیه به عنوان چرم و سرامیک عرضه می شود بیشتر از کشور چین وارد می شود یا فاقد کیفیت است و جهانگردان بی گناه و بی تجربه (مثل خود من) با شادی آنها را بجای اجناس اصل ترکی خریداری می کنند ٬ ولی ما آقا بایرام را داشتیم !  او برای خرید سفال و سرامیک ما را به سراغ خانواده ای برد که قرنهاست با خاک رس و کوارتز و رنگ و کوره آشنا هستند . در آنجا به ما طرز ساخت یک گلدان با چرخ سفالگری به صورت عملی نشان داده شد و در حین کار توضیحات جالبی در مورد این هنر و تفاوت ساخته های این خانواده با بقیه داده شد ٬ بعد از آن ما به دیدن کارهای زیبای هنرمندان و صنعتگران این خانواده رفتیم که ما را مدهوش و حیران کرد  (برای دیدن نمونه کارهای زیبای آنها می توانید به صفحه خانواده FIRCA   مراجعه کنید ) . اگر به استانبول سفر کردید حتما از این نمایشگاه و فروشگاه دیدن کنید ولی اگر از دیدن قیمتها دود از کله تان بلند شد مرا سرزنش نکنید  . بعد از خرید چند تکه از سرامیکهای زیبا به بازار بزرگ استانبول (Grand Bazaar Istanbul) رفتیم که بزرگترین بازار سرپوشیده جهان است و بیش از ۴۰۰۰ مغازه دارد ولی متاسفانه در حال حاضر بیشتر کالاهای تقلبی و چینی در آنها یافت می شود تا کالاهای مرغوب و اصل ترکیه ... در هر حال دیدن حال و هوای قدیمی این بازار خالی از لطف نیست و بقول دوستی شما را به یاد بازار بزرگ تهران می اندازد . 

صبح روز سه شنبه به استراحت و جمع و جور چمدانها گذشت ٬ ظهر بود که به طرف فرودگاه آتاتورک به راه افتادیم و ۱۰ شب به وقت دبی در خانه بودیم . سفر خیلی خوب و شیرینی بود . این شهر زیبا و روح باستانی آن خیلی با حال و هوای من سازگاری دارد و با کمال میل دعوت مجدد آقای پدر را برای دیدن دوباره این شهر در آینده خواهم پذیرفت  .

توضیح : در نمایشگاه و فروشگاه سرامیک با خانم جوانی ملاقات کردیم که از نوادگان این خانواده کهن و قدیمی بود و اطلاعات کاملی از هنر خانوادگی خود و تاریخ ترکیه داشت من و محمد از مصاحبت او لذت زیادی بردیم . او بود که به ما گفت گل لاله سمبل کشور ترکیه است و این طرح خاص لاله (که در زیر شکل آن را می بینید) در واقع نماد دستهایی است که به سمت بالا و برای ستایش خدا دراز شده است . آنطور که من فهمیدم قدمت و ارزش این طرح لاله برای مردم ترکیه مثل نقش ترمه برای ما ایرانیان است .

بعد از تحریر : نوشته های توپر که با رنگ سبز مشخص شده ٬ پیوند (یا همان لینک فرنگی) به صفحات مربوطه است .

نوروز پیروز !

پائولو کوئیلو در کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریستم می گوید :

هیچ روزی همچون روز دیگر نیست ٬ هر فردایی را معجزه ای است خاص آن ٬ همان لحظه جادویی که در آن عالم های فرسوده رو به زوال می روند و ستاره های نوین پدیدار می آیند .

خداوندا تو با لطف بی انتهایت در سال جدید ۳۶۵ معجزه جدید به ما عطا کردی ! یاری مان کن تا از آنها به درستی بهره ببریم . 

عیدتان مبارک ٬ نوروزتان پیروز ٬ سالتان خوش