صدای پای تجربه !
یادش به خیر ...
روزی بر سر ارزش های شعر کهن و شعر نو با معلم ادبیات سال سوم دبیرستان بحث می کردم . من طرفدار پروپاقرص اشعار کهن بودم و او طرفدار شعر نو ...
در پایان بحث به او گفتم " من شعر نو را نمی فهمم ! مثلا همین اشعار سهراب سپهری ... "
او خندید و جواب داد " هنوز خامی و جوان ! صبر کن ٬ آن روز هم خواهد رسید ." و بحث را تمام کرد . ولی من با خیره سری یک نوجوان کله شق بر سر حرفم ماندم .
در سالهای دانشگاه از سر کنجکاوی و به عشق صدای خسرو شکیبایی کاست صدای پای آب را خریدم و شگفت زده شدم از شیرینی ٬ سادگی و در عین حال عمق اشعار سهراب سپهری . همان زمان اعتراف کردم که حق با معلمم بود ٬ رسیدن به شعر نو در واقع طی نمودن مسیر طبیعی ادبیات منظوم ایران بوده است .
سالها بود سراغی از این کاست نگرفته بودم ولی با شنیدن خبر ناگهانی و دردناک فوت شکیبایی در ایران ٬ فیل من هم یاد هندوستان کرد و همانجا CD صدای پای آب را خریدم .
این روزها دوباره و دوباره و دوباره گوش می سپارم به صدای گرم شکیبایی و شیرینی اشعار سهراب و هر بار مفهوم تازه ای را می یابم در پس هر کدام از آن واژه های کوچک که به سادگی در کنار هم نشسته اند ...
این روزها خیلی از معلمم یاد می کنم و در دل می گویم " اجازه خانوم ! از صمیم قلب متاسفم ! حق با شما بود ٬ زمان می برد درک مفاهیم عمیق ... "
برای شنیدن شعر صدای پای آب اثر ماندنی و خواستنی سهراب سپهری باصدای خسرو شکیبایی به این صفحه بروید .
یاداشتهای یک زن , همسر , مادر ...