عروسک من !!!

پیشرفت دخترک من در پذیرش مهدکودک کُند ولی قابل قبول است و با نظر سر معلم از فردا غزل بصورت تمام وقت (ساعت ۹ صبح تا ۱ بعدازظهر) در مهد خواهد ماند . از سر معلم شوخ طبع مهد پرسیدم که آیا مطمئن است که غزل آمادگی دارد و او تایید کرد ٬ بعد پرسیدم که آیا مطمئن است که من هم آمادگی دارم یا نه
خندید و گفت که فکر می کند منهم دختر بزرگی هستم و می توانم چند ساعتی در روز را دور از عروسکم بگذانم و فکر می کند که بهتر است وابستگی من به غزل همین حالا کمتر شود
...
این روزها بعد از اینکه صبحها غزل را به مهد می سپارم این عبارت را مثل یک مانترا تکرار می کنم " تو می دانی که کار درستی کرده ای ٬ تو می دانی که کار درستی کرده ای و .... "
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 19:2 توسط پیمانه
|
یاداشتهای یک زن , همسر , مادر ...