امروز بعدازظهر برای ملاقات با معلم غزل بانو به مدرسه رفتم . در پایان ۱۰دقیقه وقتی که به من اختصاص داده شده بود تا در مورد وضعیت دخترکم سوال کنم ٬ صمیمانه از معلمش تشکر کردم و گفتم که می دانم کار با این گروه سنی از بچه ها دشواری های ویژه خودش را دارد ... در جواب من به سادگی گفت « من کارم را دوست دارم ٬ در غیر این صورت هرگز آنرا شروع نمی کردم یا حداقل ادامه اش نمی دادم » و من بی اختیار به یاد مراسم بزرگداشت نوروز گذشته که از طرف یکی از مهد کودکهای ایرانی شهر ما برگذار شد ٬ افتادم که مدیر مهد هر دفعه که روی صحنه رفت با صدای رسایی اعلام کرد که معلمان دلسوز خیلی زحمت و سختی کشیده اند تا بچه ها را برای مراسم آماده کنند و این که کار با این بچه ها خیلی دشوار است و خلاصه ایهاالناس قدر بدانید ...

من منکر سختی کار نیستم ... مراسم ذکر شده ٬ مراسم جالبی بود و بچه های نازنین ایرانی اجراهای خیلی زیبایی داشتند و به واقع دست معلمانشان درد نکند ٬ چیزی که نمی فهمم این است که چرا باید بارها و بارها بخاطر کاری که وظیفه است ٬ سر پدر و مادر بچه ها منت گذاشت ؟؟؟؟ جواب به غیر از این است که خیلی از آدمهایی که در جامعه ایرانی وارد این حرفه (و سایر حرفه ها) می شوند در واقع مجبور به انتخاب این حرفه شده اند و این وسط علاقه یا تخصص شخصی هیچ جایی نداشته است ؟!

و این وسط طفلک بچه ها ....