پنجشنبه شب به همراه آقای پدر و بچه ها رفتیم برای بازدید برج دبی یا همان برج خلیفه

به گمانم بیشتر اهالی شهر ما به این غول شاخداری که وسط شهر سر به فلک کشیده تعلق خاطر خاصی دارند . بیشتر ما از اول شاهد پا گرفتن بنا بودیم و ذره ذره قد کشیدنش را نظاره کردیم .... مثل مادری که بچه اش را می پاید و ذوق بزرگ شدنش را می کند . خدا می داند چقدر دمغ شدیم  وقتی که در زمان افتتاح ٬ بجای برج دبی با نام برج خلیفه به عالم معرفیش کردند .

از آنجا که می دانستیم چند ماه اول بازدید از برج با ازدحام و شلوغی زیادی همراه خواهد بود کمی صبر کردیم تا غوغای اولیه فروکش کند ٬ اگرچه همین حالا هم شلوغ و پربیننده است و ما چیزی در حدود ۱ ساعت فقط در صف بالا رفتن بودیم ... آن بالا حال و هوای خاصی دارد . دیدن شهری که چنین با شتاب رشد می کند و بزرگ می شود از آن بالا جالب است . دوربینهای نصب شده در جای جای سالن بازدید شما را به نگاهی نزدیکتر به شهر دعوت می کند و کلید سفر زمان (Time Travel) روی هر دستگاه شما را از دیدن بیابانی که ناگهان تبدیل به چنین شهری شده غرق در شگفتی می کند ٬ تجربه ای که بیش از همه برای محمد جالب و هیجان انگیز بود . ما شب را برای بازدید انتخاب کرده بودیم که بی تردید دبی در شب زیباتر است و حالا آن بالا بودیم و چه نزدیک به خدا و چه درو از خلق خدا ! اگر خودم تنها بودم چه بسا حالا حالاها پایین نمی آمدم ولی افسوس که بچه ها خسته بودند و صف آسانسوری که باید با آن پایین می رفتیم ٬ دراز ...

خلاصه کلام اگر مسافر این شهر هستید ٬ تجربه دیدن این بنا را از دست ندهید .