امید !

در مدرسه محمد دانش آموزی وجود دارد که در حال دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان است . محمد می گفت " او در حال شیمی درمانی است و ما یک گروه خیریه تاسیس کرده ایم تا برای کمک به مداوای او پول جمع کنیم ... "
برخورد انسانی و منطقی اولیای مدرسه با این دانش آموز باعث شده تا سایر بچه ها بجای حس دلسوزی و ترحم ٬ نسبت به او حس همیاری و کمک داشته باشند و این دانش آموز در ذهن بقیه تبدیل شده به اسطوره صبر و مقاومت . از نگاه من همین انرژی مثبت و نگاه روشن و امیدوارانه باعث افزایش روحیه و بهبودی سریعتر این دانش آموز خواهد شد .
امروز محمد می گفت " مامان بیماری او رو به بهبود است ! خودش به ما گفت " هرگز از مشکلات کوچک زندگیتان شکایت نکنید ٬ من گرفتار این بیماری هستم ولی زندگیم را دوست دارم ... من شفا خواهم یافت و به زندگی برخواهم گشت " "
اشک توی چشمانم جمع شد و از ته دل برای بهبودی این بیمار کوچک و پرامید دعا کردم . شما هم لحظه ای چشمانتان را ببندید و برای بهبودی او و همه بیماران دعا کنید . آمین ! ![]()
یاداشتهای یک زن , همسر , مادر ...