تعارف !

یکی از بدترین ویژگیهای ما ایرانیان " تعارف " است . ما همیشه ٬ در همه جا و با همه کس تعارف داریم .
این عادت شاید برای خودمان آنقدر جا افتاده باشد که عجیب و غریب بودن آنرا حس نکنیم ٬ اگرچه همواره دست و پا گیر زندگیمان است . به خانواده قول داده ایم که امشب به سینما برویم ولی نمی توانیم چون " عمو جان زنگ زده و می خواهد به خانه ما بیاید " واضح است که نمی توانیم برنامه را به او بگوییم چون " می ترسیم به او بر بخورد ... " پس در خانه می مانیم غرغر بچه ها را تحمل می کنیم و با ظاهری مودب ولی دلی ناراضی از عمو جان پذیرایی می کنیم چون " با عمو جان و خانواده اش تعارف داریم " این یک مثال خیلی ساده و رایج است و همه ما لااقل یک بار با چنین موقعیتهایی برخورد کردیم و به آن عادت داریم .
با ایرانی جماعت که طرفی ٬ قضیه حل است و طرفین آداب و رسوم تعارف را می دانند ! ولی این ویژگی ما ایرانی ها بقیه جماعت دنیا را بدجوری آزار می دهد و سرکار می گذارد . یادم می آید معلم زبان انگلیسی من (همان مرد امریکایی که سال پیش دو یاداشت در مورد او و خانواده اش نوشتم) خیلی از " تعارف ایرانیان " کلافه بود و داستانها می گفت از این قضیه " ... در سفر اولم با خانواده به ایران تجربه جالبی داشتم . اقوام و آشنایان دوستی که ما مهمان خانه اش بودیم بنا بر رسم مهمان نوازی ایرانی ٬ پی در پی برای دیدن ما به خانه آنها می آمدند و همه آنها هم ما را به خانه شان دعوت می کردند ! ما هم که از " تعارف ایرانی " بی خبر بودیم دعوت همه را می پذیرفتیم ولی نمی دانستیم که چرا وقتی همان بار اول OK را می دادیم همه یک جور عجیبی به ما نگاه می کنند ... بعدها دوست من قضیه را برایم تشریح کرد و گفت " اینها بنا بر تعارف شما را دعوت می کنند و شما نباید آنرا خیلی جدی تلقی کنید " و من در ابتدا واقعا گیج شده بودم !!! بعدها تعارف ایرانی را یاد گرفتم و فهمیدم چه وقت دعوت جدی است و چه وقت تعارف ... "
یاداشتهای یک زن , همسر , مادر ...