زنان شاغل !

" یک زن خانه دار " بودن را دوست ندارم ولی چند سالی است که یک جورهایی دامن گیرم شده و با آن کنار آمده ام ! دلایل خانه دار بودن من و خیلی از زنان دیگر در این شهر مثنوی هفتاد من کاغذ است که نه من حوصله نوشتنش را دارم و نه شما حوصله خواندن ...
خانه دار بودن را فقط وقتی خیلی دوست دارم و قدرش را می دانم که بچه ها مریض می شوند و من بدون آنکه مجبور باشم به صد نفر حساب پس بدهم می توانم در کنارشان باشم و نازشان را بکشم .
ایران که بودم همه چیز آسان بود ! تا محمد مریض می شد یک تلفن به مامان کافی بود تا محمد به خانه مادربزرگ محبوبش برود ٬ جایی که نه تنها پرستاری بهتری می شد بلکه در کنار دایی ها کلی هم خوش می گذراند و من هم با خیال راحت به کلاسهایم می رسیدم و از کار و زندگی نمی افتادم . اینجا ولی از این خبرها نیست ... بچه مریض را به مدرسه و مهد کودک راه نمی دهند و حق هم دارند . به تو مرخصی نمی دهند چون مسائل شخصی تو به آنها ارتباطی ندارد . روی پدرها نمی شود حساب کرد چون همه سرشان به شدت شلوغ است و نمی توانند کمک کنند ... این است که تو می مانی با طفل معصوم تب داری که نمی دانی چکارش کنی و فقط هم آغوش مامانش را می خواهد تا آرام بگیرد .
می دانم که زندگی با من خیلی مهربان بوده وگرنه علی رغم همه این مسائل مجبور به کار کردن برای گذران زندگی بودم ٬ همچنان که خیلی از زنان هستند . از همین جا درود و ستایش خالصانه ام را نثار تمام مادران شاغلی می کنم که نه تنها بار سنگین زندگی و خانه و بچه را بدوش می کشند بلکه مسئولیتهای شغلی و اجتماعی خود را نیز به خوبی انجام می دهند . حق نگهدارتان !
یاداشتهای یک زن , همسر , مادر ...