سفرنامه اروپا - هلند سبز و خرم !

یکشنبه شب به آمستردام رسیدیم . بعد از دیدن شبهای روشن و نورانی پاریس ٬ شبهای آمستردام خیلی سرد و بی روح بنظر می رسید
! در عوض صبح فردا با دیدن طبیعت سرسبز و خرم شهر به حیرت افتادیم
. آمستردام بطور طبیعی سرسبز و پر گل و گیاه است و کانالهای آب که از وسط شهر می گذرد محیط شهر را باصفا و دیدنی می کند . وسیله اصلی تردد در شهر تراموا و دوچرخه است ٬ شاید علت اصلی هوای پاک و مفرح آن هم همین باشد . این شهر زیباترین شهر اروپایی است که تا کنون دیده ام ٬ البته در روز ... هیچ کجا شبهای پاریس را ندارد
.
صبح دوشنبه را به گردش با قایق بر روی کانالهای آبی آمستردام اختصاص دادیم . هرگز در عمرم شهری به این باصفایی ندیده بودم . بیرون پنجره اکثر خانه ها گلدانهای بزرگ گل های آتشین و صورتی رنگ شمعدانی دیده می شود و داخل خانه ها هم پر از گلهای ارکیده و ... است . کشور هلند یکی از بزرگترین صادر کنندگان گل در دنیاست پس عجیب نیست اگر خانه های مردم هلند از بیرون و درون اینطور با گل و گیاه زینت داده شده باشد
. دیدن داخل خانه ها چندان سخت نیست چرا که اکثر خانه ها پرده ندارند یا پرده هایشان باز است
. ساکنین خانه ها پروایی از دیده شدن توسط رهگذران ندارند و یا شاید کسی عادت ندارد داخل خانه کسی را نگاه کند ٬ ولی من شرقی فضول نمی توانستم نگاه کنجکاوم را از خانه های باسلیقه و پر از گل آنها بردارم
! گردش آبی در شهر آمستردام دلچسب ترین گردش آبی بود که تا بحال داشته ام و مناظر شهر مثل یک نقاشی دلنشین بود
.
بعد از ظهر دوشنبه یک زن و شوهر جوان از دوستان ساکن هلند به سراغمان آمدند و با صمیمیت و مهمان دوستی که فقط از مردم مشرق زمین بر می آید ما را با بار و بندیل و چمدان سوار ماشینشان کردند و با خود به گردش دور و اطراف شهر آمستردام و دیدن یکی از آسیاب بادی های معروف هلند بردند . بعد از آن برای خرید ماهی تازه به بندر رفتیم و راهی خانه گرم و باصفا آنها شدیم تا یک شب به یاد ماندنی و شاد را در حیاط کوچک و بامزه آنها بگذرانیم و یک سبزی پلو ماهی خوشمزه بخوریم
. خانه دوستان ما در حومه یکی از شهرهای هلند واقع شده (منطقه ای به نام Heerhugowaard ) که دست کمی از بهشت ندارد . پشت خانه یک دریاچه کوچک وجود دارد که دور تا دور آن پوشیده از درخت است و بوته های تمشک و گیاهان خودرو دیگر . درست پشت خانه و رو به دریاچه نیمکت چوبی زیر سایه درختان سرسبز وجود دارد که جان می دهد برای نشستن و نوشتن ! با خودم عهد کردم که در سفر بعدی به هلند یکی از یاداشتهای وبلاگم را از روی این نیمکت بنویسم
.
روز سه شنبه حدود ظهر بود که با دوستانمان به طرف شهر لاهه ( که خود هلندی ها آنرا Den haag می نامند ) به راه افتادیم و بعد از دیدن شهر به دیدن هلند کوچک ( Madurodam ) رفتیم . جایی که نمونه بناهای معروف کشور هلند را در ابعاد کوچک ساخته اند و شما با یک گردش یکی دو ساعته می توانید ادعا کنید که کشور هلند را دیده اید
. دیدن این شهر کوچک نه تنها برای بچه ها که برای خود ما هم خیلی جالب بود . بعد از خوردن یک نهار دریایی خوشمزه به ساحل دریای شمال رفتیم و چند ساعتی را از هوای پاک و سالم دریا و دیدنی های آن لذت بردیم و غروب رنگارنگ خورشید را دیدیم
. دوستان باصفایمان بعد از خوردن شام ما را به هتل رساندند . به لطف حامد و شهرزاد عزیز اقامت ما در هلند یکی از خاطره انگیزترین روزهای این سفر شد . ممنون بچه ها ![]()
![]()
صبح چهارشنبه به دیدن موزه ونسان ونگوگ و میدان معروف دام ( Dome ) رفتیم و بعداز ظهر هم بستن چمدانها و رفتن به فرودگاه برای آمدن به هامبورگ ...
توضیح : این یاداشت را از هامبورگ می نویسم و لابد یاداشت مربوط به هامبورگ را هم از خانه خواهم نوشت ![]()
یاداشتهای یک زن , همسر , مادر ...