این مدت دست و دلم به نوشتن نمی رفت ... علتش را همه کم و بیش می دانیم !

تابستان رسیده با همه صبحهای شلوغ و بعد از ظهرهای کشدارش ...

تابستان را دوست دارم اگر ...

    - غزل و محمد اینقدر برای دیوانه کردن من با هم دست به یکی نکنند !

    - هوای اینجا اینقدر گرم و کلافه کننده نباشد !

    - بتوانم عصرها بچه هایم را بجای مراکز خرید (که هوایش خنک و قابل تحمل است) به پارک ببرم !

    - بیشتر دوستانم به سفر نرفته بودند و من اینقدر احساس تنهایی نمی کردم !

...

امسال خودم خواستم که بجای رفتن به ایران همین جا بمانم ... شاید می خواستم توانم را برای دوری از ایران و خانواده محک بزنم ... شاید می خواستم خودم را برای مسافتهای دور و دورتر آماده کنم ... شاید ...