تابستانه !

این مدت دست و دلم به نوشتن نمی رفت ... علتش را همه کم و بیش می دانیم !
تابستان رسیده با همه صبحهای شلوغ و بعد از ظهرهای کشدارش ...
تابستان را دوست دارم اگر ...
- غزل و محمد اینقدر برای دیوانه کردن من با هم دست به یکی نکنند !
- هوای اینجا اینقدر گرم و کلافه کننده نباشد !
- بتوانم عصرها بچه هایم را بجای مراکز خرید (که هوایش خنک و قابل تحمل است) به پارک ببرم !
- بیشتر دوستانم به سفر نرفته بودند و من اینقدر احساس تنهایی نمی کردم !
...
امسال خودم خواستم که بجای رفتن به ایران همین جا بمانم ... شاید می خواستم توانم را برای دوری از ایران و خانواده محک بزنم ... شاید می خواستم خودم را برای مسافتهای دور و دورتر آماده کنم ... شاید ...
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 1:47 توسط پیمانه
|
یاداشتهای یک زن , همسر , مادر ...