از زمستان تا بحال بدجوری از نظر فکری درگیر موضوع مدرسه محمد بودم . حالا که همه چیز به خوبی و خوشی تمام شده می فهمم چقدر بدون آنکه خودم بدانم ٬ تحت فشار بوده ام . همیشه همینطور است تنها وقتی می فهمم که چقدر از موضوعی در رنج بودم که از آن رها می شوم . فکر می کنم خیلی ها همین حال را داشته باشند .

در هر حال به لطف خدا و پی گیریهای مستمر من و آقای پدر بلاخره محمد در مدرسه مورد نظر ما پذیرفته شد   . فکر می کنم امشب بعد از مدتها یک خواب راحت و بی دردسر داشته باشم  ...

بعد از تحریر :

امشب آقای پدر هم خواب راحتی خواهد داشت چون از دست غرغرها و ابراز نگرانی های دائمی من خلاص شده است  . ممنون از این همه صبر و تحمل عزیزم  .