اسباب بازی های خانه ما !
سالها بود که بازیچه های خانه ما کمی تا قسمتی خشن و پسرانه بود ...
سالهای اول زندگی محمد سرسختانه از خرید بازیچه های جنگی خوداری کردم تا روزی که در اسباب بازی فروشی ٬ تفنگی را برداشت ٬ به سینه چسباند و سرسختانه از زمین گذاشتن آن خوداری کرد و از آنجا که یکی از دوستانم و پسرش همراهمان بودند ٬ توی مخمصه قرار گرفته و تسلیم شدم
... و این سر آغازی بود برای خرید انواع اسباب بازی های جنگی و تیر و تفنگ که به هیچ عنوان مورد تایید من نبود
. بعد نوبت PlayStation و PSP و رایانه شخصی و بازی های رنگ و وارنگ و نه چندان قابل قبولشان رسید . البته من و آقای پدر تحت هیچ شرایطی از موضع خودمان در مورد رعایت سرسختانه گروه سنی ویژه محمد برای تماشای فیلم و انتخاب بازی های رایانه ای کوتاه نیامدیم و او همچنان مجبور به رعایت قوانین خاصی برای بازی و تماشای فیلم است ٬ ولی خوب با تمایلات پسرانه او نمی شد مبارزه کرد
.
با آمدن غزل پای انواع بازیچه های لطیف و صورتی رنگ دخترانه به خانه ما باز شد
از انواع عروسکهای پارچه ای بگیر تا دیگ و قابلمه های فسقلی و ... که در موقع خریدشان دیگر نیازی نیست به تاثیر مخرب آنها روی روحیه بچه فکر کنی و حرص بخوری
.
محمد مثل یک برادر خوب سعی می کند سلیقه خواهر کوچولوی محبوبش در مورد بازیچه های دخترانه را تحمل کند ! ولی گاهی اوقات نمی فهمد این همه سر و صدا برای یک عروسک چه معنایی دارد
. عروسک محبوب غزل (و مادر غزل
) در حال حاضر کیتی ( Hello Kitty ) است که با دیدن هر چیزی که عکس و نشانی از آن را داشته باشد ٬ کلی خوشحال می شود و غش و ضعف می کند . در حالی که محمد با نگاهی عاقل اندر سفیه اول به او و بعد به کیتی نگاه می کند و زیر لب غر می زند " ... Stupid Doll "
.

یاداشتهای یک زن , همسر , مادر ...